تبليغاتX
> هزار نامه عاشقانه
خیلی دلم امشب گرفته اونم به خاطر ادم هایی که زیبایی ترو ندیدن
داشتیم زندگی می کردیم

نه تو نامه ای خوانده بودی

نه من کتابی ورق زده بودم

تو پیر شدی و من شکستن ترو ندیدم

روزی دیوار دل هامان را بر میداریم

آنجا هزار دلیل برای خندیدن داریم

روی نیم کتی نشسته ام و منتظرم تا تو بیایی

چشم انداز م موج های بی قراری که به استقبالت سر به سینه ساحل می کوبند

همیشه خدا اجازه دادیم دیر شود

حتی آن نیمکت هم جایی برای بودن تو در کنارمن نداشت

روزگار سینه سپر کرده میخواهد و من از جان گذشته ام

نه راه دوری که بگویم خدا به همراهت

نه از نزدیک پیدا

(چرا زمین بخیل

نمی توان دید

ترا گذاشته یک روز آسمان با من)فریدون مشیری

 


+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه 1388/02/20 و ساعت 11:53 بعد از ظهر |