نامه
دوستان خوبم سلام
من میخوام یه نامه بنویسم البته با کمک شما هر کس که میاد به وبلاگ سر میزنه برام یه جمله بنویسه تامن با کمک جملات شما یه نامه بی نظیر بنویسم . این یه طرح ملیه میخوام همه شما در این نامه شرکت کنید در ضمن من این نامه رو در سایت بانو به نمایش می گذارم .
با سپاس آرزو
+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه
1387/11/22 و ساعت 4:54 بعد از ظهر |
رفیق خوب روز ها ...رفیق روزهای خوب...
تنها دعا می ماند میان هر آنچه خواستی و گفتی
هر آنچه خواستم و نگفتم
تنها دعا مانده.
من میخواهم تو بیایی
تا هر آنچه که نمیدانم بپرسم
تو میخواهی بیایی تا هر آنچه دوست داری ببینی .
من پر از لبخندم
و
نگاهی مهربان
اندیشه ای بی کران
و دلی لبریز
تو پر از تمنا
نگاهی آکنده از خواهش
اندیشه ای به اندازه مهربانی یک جسم زنده
و
دلی لبریز
این جا کسی بیدار نیست
من می خواهم تو بیایی.
+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه
1387/11/15 و ساعت 10:9 بعد از ظهر |
جواب نامه با خداست www.banoshere.orq.ir
دوستم داری
و
دوستت دارم
اما نازنینم
تفاوت من وتو همان اقیانوسی است که تو باید جرعه جرعه بنوشی
و
دانه دانه مرواریدش را صید کنی
این جا ساحل
من آرزو
تنها
دست من و دامن تو .
+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه
1387/11/15 و ساعت 4:24 بعد از ظهر |
هوا میخواهم ...هوای تازه بهار
صبح شد
این جا کسی بیدار است
اما
تو
می توانی در دوست داشتن من دست و پا بزنی
منی که اندیشه هایم به یاران کهن سال و قلبم به هم بازی کودکی خرد سال می ماند؟
چگونه می توانی در سر گردانی بین این دو نسل شکیبا باشی ؟
امشب دست تو و دامن من .
بر می خیزم
همه چیز را رها میکنم صورتم خنکی آب را تمنا می کند
و ریه هایم تمام اکسیژن صبح را میخواهند .
کفشهایم در آستانه در تمیزند .
نرگسم بیداری؟
+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه
1387/11/14 و ساعت 6:18 قبل از ظهر |
آشنا
بی صدا ایستاده بودم...کتابی ورق میزدم... که صدایم کردی...
هستم
وقتی تو هستی کتاب دیگر حجمی ندارد
راه افتادیم
از این طرف به آن طرف خیابان رسیدیم
چند قدم ان طرف تر رویای دوباره همدیگر را دیدن جان گرفت.
من ...خانه...و یک عالمه کتاب باز ولیوان داغ چای و یک حجم پر از سوال
تا کجا می شود این قدر آرام وبی صدا زندگی کرد؟
تا کی می شود به نام دوست داشتن زندگی را آغاز کرد ؟
برمی خیزم ...همه چیز را رها می کنم ...
نرگسم پشت پنجره است.
+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه
1387/11/08 و ساعت 2:43 بعد از ظهر |
اغازی دیگر
نامه را آغاز می کنم
برایم نوشتی شبهارا دیگر بیدارم
منم بیدارم
می اندیشم
منم می اندیشم
اما تو مرا میخوانی
من خودم را.
************************************************************************
می دانم نامه ابتدا و انتها میخواهد
این جا که ابتدایش تویی
وانتهایش منم که بی پایان دوستت دارم .
+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه
1387/11/05 و ساعت 8:39 بعد از ظهر |