تبليغاتX
> هزار نامه عاشقانه
عاشقی دیوانه میخواهم که زود بگذرد از جان ومال و آبرو(فروغ فرخزاد)
همیشه پی چیزی می گشتم...مثل اب ...شبیه آیینه ...یا کتاب.

نگاهت و صدایت را کم داشتم ...

من ترا کم دارم...

...........................................................................................................................................

پسر زیر لب زمزمه میکرد تند تند:

من زندگی را بیدار نگاه داشتم تا تو بخندی.

پسر به کوچه رسید .

دختر از سر کوچه گذشت.

نامه از دست پسر به زمین افتاد.

پرنده از قفس پرید.


+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه 1387/10/28 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |
سکوت می کنم بیا
تو راه می روی ومن در اندیشه تو پرواز میکنم.

من در لابه لای زندگی می پلکم وتو بلند بلند حرف میزنی ...

نمی شنوم چه می گویی ...چرا که از آویزان شدن به روح بزرگت

می ترسم .

.......................................................................................

پسر نامه را برداشت و از خانه بیرون رفت...

زندگی از لبخندش آویزان بود.

 

پرنده از لا به لای میله های قفس به پروار کبوتر خیره شد.


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1387/10/18 و ساعت 10:0 بعد از ظهر |
به نام اون مهربونی که منو دیونه خودش کرد.
به نام تو که روح کلماتت به من  جرات زیستن می دهد.

به نام تو که روح کلماتت زندگی مرا به جریان می اندازد.

به نام تو که باران در برابر بزرگی دلت ماند واز آسمان نچکید.

به نام تو که

زندگی ام جریان رسیدن به دوستی تو شد.

........................................................................................................................................

آفرین برتو که با شهامت دوست داشتن را آغاز کردی و زندگی را هل دادی .

قفس پرنده در باغچه بود.

پسر این دل وآن دل می کرد....تنها دلخوشی...جمله ای ازآرزو.

پسر نامه را به پستچی سپرد.


+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه 1387/10/07 و ساعت 9:16 قبل از ظهر |
مهربانی هایت چند؟
وقتی برایت دلتنگی میکنم شعر صدایم  می زند...در دوست داشتن های توست که خداوند نگاهم

می کندولبخند می زند.

نازنینم

         تا نرویم ...نمی رسیم

        تا نرسیم ...نمیخندیم .

کمی  مهربان تر باش...

...........................................................................................................................................

پسر

پستچی

نامه

          سپاس که با من این همه مهربانی میکنی.

میز

نامه

عکس دختر

لیوان چای

نمی روم...می ایستم تا برسی

بی تو هرگز نمیخندم  حتی اگر قربانی نامه های عاشقانه تو شوم.

پسر در را بست.

پرنده از خواب پرید.

 


+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه 1387/10/01 و ساعت 2:46 بعد از ظهر |