چرا باغچه کوچک من سیب نداشت؟
ا
ین دفتر را همین جا می بندم وبه عشق تو میخندم.
امید که دفتر بعدی را که می گشایم سزاوار شعر وکلمه باشد .
امید که بتوانم دینی را بر خود احساس میکنم به خوبی ادا کنم .
امید که خانم عطاران همچنان مرا یاری دهند اویی که کمک کرد تا دختر دامن چین دارش را بپوشد
پنجره اش را باز کند آواز بخواند وعاشق شودو دراخر بخندد.
امید که باز هم صبور باشید تا دختربا بهانه ای دیگر به نامه های عاشقانه اش برکت دهد .
امید که باز هم برای غصه های کوچک دل دختر دعا کنید.
دعا کنید تا ابر بیاید وخورشید دمی بخوابد .
دعا کنید باران بیاید وزمین به عشق باران خیس شود.
دعا کنید باد بیاید و نسیم پنجره ما را هم تکان دهد .
دعا کنید.
+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه
1387/08/16 و ساعت 7:56 قبل از ظهر |
ِشاخه گلی برای عروس
این نامه را تقدیم به دوست نازنینم خانم هاجرعطاران میکنم هرچند که در برابر کاری که ایشان برای خانواده من انجام دادند بسیار ناچیز است.بسیار مشتاقم که روزی لبخند زیبایت راببینم .وباید اعتراف کنم که بسیار زیبا دوستت دارم .
چین های دامن دختر بهم ریخته بود ،لب پنجره نشست،چشم هایش را بست ...نفسی تازه کرد وبه آرامی در دلش آرزو کرد وکتاب شعر را باز کرد:
((دیدار شد میسر وبوس وکنار هم از بخت شکر دارم و ازروزگارهم ))
لیوان چای هنوز داغ بود...که مرد از زیر پنجره رد شد...دخترلباس سفیدی پوشید...مرد شاخه گلی چید...دختر خندید ...ومرد از پله ها بالا رفت...
+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه
1387/08/05 و ساعت 7:44 قبل از ظهر |