تبليغاتX
> هزار نامه عاشقانه
گلوله های دعا
دختر چین های دامن گلدارش را صاف کرد

و

گلوله های دعا را از روی گونه هایش پاک کرد و زیر لب زمزمه کرد:

تمام مهربانی هایت را به گوش خداوند زمزمه کردم ...حتما به تو لبخند خواهد زد.

دختر تابی به دامن پر چین گلدارش داد  کفشهایش را پوشید...به روی هزار رویای کودکانه چشم بر هم گذاشت

و

به خانه برگشت.


+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه 1387/06/30 و ساعت 2:6 بعد از ظهر |
جاودانه می خواهمت
دختر تابی به دامن پر چین گدارش داد.کفشهیش را پشت در گذاشت وروسری زیبایش را کناری گذاشت و

برگشت

نشست

دفترش را برداشت

و

نوشت :

می خواهم به تو بیندیشم .هرچند که خاطره های بودنت تحمل نبودن هایت را آسان نمیکند و تو همیشه

جواب دوستتدارم های مرا با گفتن اندیشه هایت داده ای .

تمام خاطره های بودنت را در روزهایی که نخواهی بود تکرار می کنم  و لحظه به لحظه دلتنگی هایم را به مرور اندیشه های بلندت  سپری خواهم کرد. 

جاودانه می خواهمت.

 


+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |
مهر بانی هایت مبارک
ونسیم  از آن طرف پنجره باز دستی به گلهای پرده کشید.

دختر با دامن پر چین گلدارش نشست در حالی که  درد می کشید روی دفترش خم شد و نوشت :

مهر بانی هایت مبارک .

در گذر روز هایی که زندگی برایم تنها تحمل رنج نبودن هایت  شده

نوبت عاشقی تو چقدر دیر بود

و

سهم تو از عاشقی چقدر کم.


+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه 1387/06/16 و ساعت 1:57 قبل از ظهر |
بیداری
بیداری؟

بیدارم.

بیا من به پای تو نشسته ام .

چگونه به انتظارم روزگار سپری می کنی در حالی که من به پای پنجره ایستاده ام وتو پشت دیوار .

دختر با آن دامن پرچین گل دارش  آرام نشست  کتابی باز کرد و شعرخواند.

دختر نه روسری زیبایی پوشید و نه جواب نامه را نوشت .


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1387/06/06 و ساعت 10:55 قبل از ظهر |