تبليغاتX
> هزار نامه عاشقانه
انتظار تو چه سخته مثل انتظار مردن

ودستهای تو که به آسمان بلند می

شوند وخداوند که

 

دامنش را به سقف رویاهان کشیده

است با بارن به

 

زمین می آید وزمین به پاس دوستی

باران خیس می

 

شود.


+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه 1386/10/29 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |
درود خدابرتو که مثل بارانی

وانگار تو خندیده بودی ...

ودستهایم ...دستهایم که سنگین از حجم  مهربانی دستهای تو اند ...

من باران خیابان را به یاد می آورم وتو مرا ...

از دستهای تو که به آسمان بلند می شوند تا نگاه من که به زمین خیره می شوند و  خداوند که

دامنش را را به سقف رویاهای کودکانه ما کشیده بود من تنها می خواستم ...میخواستم بگویم

هنوز هم خیلی زیبا دوستت دارم .


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1386/10/26 و ساعت 7:1 بعد از ظهر |
به تو عزیز که می دانی بیشتر از آنچه بگویم دوستتدارم .
به من می گویی بیا برویم ...گوشه ای بنشینیم  ...یک دنیا حرف بزنیم و سپس یک دل سیر بخندیم ...اما عزیز ...آرزو های منو ودستهای تو ...همیشه خدا به اندازه خدا بین ما فاصله است .

تمام دستهایت به سفیدی گلهای مریم بود ومن تنها گریه کردم وتو ساده تر از آن بودی که حتی بشود ترا بوسید .

من و تو و خدایی که بین ما فاصله بود و باران توی خیابان ...تو زیبا خندیدی وبه من شیرینی تعارف کردی

و من تمام باران کوچه پس کوچه های شهرم را به  قدم های تو بخشیدم ...


+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت 6:57 بعد از ظهر |
صدایم کن صدای تو خوب است

در تب وتاب آمدنی

اما ای خوب

بازگشت تو پایان آرزوهای من است

اما ای نازنین

بگذار در تب وتاب رسیدن به رویاهای کودکانه ام به خواب خوش نیمه شبانم دلخوش کنم ..بگذار به انتظار رسیدنت هر روز عاشق تر شوم ...

دستهای همیشه مهربانت را وبغض نیم خورده ات از شدت دوست داشتن را وخیسی پلکهایی که زیر نگاه همیشه زیبایت را ...همه وهمه را خیلی زیبا دوست دارم .

فریاد میزنم نمی خواهم ...نمی خوهم صدای پر از بغض نبودن کسی را که دوستش میدارم  را نمی خواهم ...

می خواهم هر آنچه را که دوست داری در دستهایت جا بگذارم ...

بگذار رها شوم از این همه قرار بیقراری ...


+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه 1386/10/21 و ساعت 1:19 قبل از ظهر |
به تو عزیز

هنوز هم خیلی زیبا دوستت دارم

 


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |
این اخرین تلاشمه واسه به دست آوردنت ................................................................
ایستاده ام بیا ...ودستهایم را که به سوی تمام مهربانی های تو اشاره اند ...وپاهایم که تا آخر دنیا برای تو می ایستند ...و چشمهایم که تا آخرین نفسم بیدارمی مانند تا شاید در سپید دمان همان قرار همیشگیمان به چشمهای همیشه مهربان تو خیره شوند ...ولبخندم که نیمه راه دوستتدارم های ساده تو همان طور ساده ساده زیبا می مانند تا تو ببایی و بگویی که چقدر مرا ساده و زیبا دوست تر داری ...

 

وروزی صدایت را می شنوم ...بیا ...این تنها آغاز یک دوست داشتن زیبا و ساده است تمام هدیه هایت را با همان لبخند همیشه مهربانت باز میکنی و سپس یک دل سیر می خندی ...اما تو نمیدانی که من خنده های زیبایت را از همه چیزهای دنیا بیشتر دوست دارم ...ومن یک دل سیر میخندم ...


+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه 1386/10/15 و ساعت 0:14 قبل از ظهر |