تبليغاتX
> هزار نامه عاشقانه

بانو میدانم که تورا دوباره فردا در آیینه خواهم داشت ،نگاهت را از من می دزدی ومن به تو لبخند خواهم زد.

کمی بخند ....

امشب به مهمانی عاشقانه ترین نگاهها وزیباترین لبخندهای زنی زیبا در زیر چادر نماز رفتی واودر حالی که

دعا میخواند ترا بوسید .

میدانم خداوند تمام رویاهایم را به من خواهد بخشید .

تو که می آیی من با سبدی از سبز به استقبالت خواهم آمد وتو باز نگاهت را از من می دزدی ومن باز در آیینه خواهم خندید.


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |

میدانم بانو که از فردا خواهی خندید ،

چه روز زیبایی خواهد بود من وتو تمام رویاهایی که به دستهای همیشه نگرانت سپرده ام

تو بگو که دلت از چه نگران است وقتی من تمام لذتهای یک بوسه پنهان را به دل همیشه

مهربان تو سپرده ام .

بانو بگذار فردا بیاید...


+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه 1386/05/12 و ساعت 8:44 بعد از ظهر |

نیامده همه بدی های مرا در آغوش آیینه گریستی ،تمام رویاهای مرا به دوش گرفتی ،

بانو چقدر مهربان بودی همه آرزوهای مرا آمین گفتی ،بانو تو حتی برای زن زیبایی

در زیر چادر نماز که دعا میخواند ،دعا خواندی ...

باز هم لبخند بزن ،میخواهم در آغوش تو به یک آرزو بیندیشم ،پاسخ تمام آرزو هایم باشد

به دعای غروب پای همان غرار همیشگی پنج شنبه های تنهایی ...بانو چقدر دوستتدارم .

به پای همین ترانه بخند ،به پای همید ترانه با من بمان ،

به پای همین ترانه ها دوستتدارم ...


+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه 1386/05/12 و ساعت 8:36 بعد از ظهر |

می خواهم آفتاب به همه جا بتابد ،می دانم که تو می آیی...

میدانم با سبدی پر از سبز می آیی ،صبح  زودتر از خورشید بر می خیزم می دوم تا به شبنم وپایان ستاره برسم می دانم که می آیی...پس آلبالو ها را می شویم .

می دانم که اگر کتابهایم را بخوانم تو زود تر می آیی ،تمام شعرهای غمگین عاشقانه را از بر میکنم تا تو زودتر بیایی وبعد پشت همان کتابی می نشینم که تو با آرزوی خوشبختی سال نو برایم آورده بودی ...


+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه 1386/05/09 و ساعت 6:9 قبل از ظهر |