تبليغاتX
> هزار نامه عاشقانه
شل سيلور استاين داستانی داره به نام به دنبال قطعه ی گمشده
که واقعاً حکايت زندگی ما آدمهاست :
...قطعه اش را گم کرده بود و خوشحال نبود.
    و در خلال قل خوردن اين شعر را می خواند : آه من بدنبال قطعه گمشده ام   می گردم آهای من آمده ام به همه جا سر می زنم و بدنبال قطعه ام می گردم ، گاهی زير بارش برف يخ می زد اما بعد از مدتی با تابش خورشيد دوباره گرم می شدو چون قطعه اش را گم کرده بود نمی توانست سريع قل بخورد پس گاهی توقف می کرد تا با يک کرم صحبت کند.         
     از اقيانوسها خشکيها و درياها گذشت از باتلاقها و جنگل ها از کوهها بالا    رفت و  پايين آمد،تا اينکه يک روز قطعه ای را ديد:
- گمشده ام پيدا ش
  قطعه گفت : صبر کن ، من قطعه گمشده تو نيستم من قطعه خودم هستم  حتی اگر   قطعه گمشده کسی بودم گمان نمی کردم به تو تعلق داشته باشم
-  اوه متاسفم 
 و قل خوران به راهش ادامه داد قطعه های ديگری ديد يکی بزرگ ، يکی کوچک يکی تيز يکی چهارگوش.
يک روز به نظرش رسيد قطعه کامل راپيدا کرده اما آنرا محکم نگرفت و گمش کرد.
بار ديگر خيلی محکم نگه داشت و آنرا خرد کرد. به راهش ادامه داد 
 ماجراهای زيادی برايش اتفاق افتاد درون گودالها افتاد به ديوارها برخورد کرد .تا اينکه يک روز به قطعه ديگری برخورد کرد که مناسب به نظر می رسد
 - سلام تو قطعه گمشده کسی هستی؟
 - نمی دانم
 - خوب شاید می خواهی قطعه خودت باشی
 - ميتوانم هم قطعه خودم باشم هم قطعه کس ديگری
 و قطعه اورا کامل کرد و قل خورد و رفت و چون کامل شده بود سريعتر قل خورد .آنقدر که ديگر نمی توانست برای صحبت کردن با کرمی لحظه ای بايستد .نتوانست آواز شادش را بخواند: فکر کرد  آه پس که اينطور ، ايستاد....
و به آرامی قطعه را زمين گذاشت و آرام قل خورد و پيش رفت و آهسته زمزمه کرد : " آه من آمده ام به همه جا سر می زنم بدنبال قطعه گمشده ام می گردم
      آهای من به دنبال قطعه گمشده ام می
گردم"

  -قطعه گمشده  لزوماْ فرد خاصی نيست بلکه می تونه استعاره از هر آرمان و آرزويی باشه، قطعه ای برای کامل تر  شدن و تعالی وجود ما.
-  با رسيدن به هر هدفی در مقابلش چيزای ديگری رو از دست می ديم
  باهر انتخاب ، گزينه های ديگرو خط می زنيم.
 - بعضی وقتا هم بعد از رسيدن به اون هدف نمی دونيم چطور بايد ازش مراقبت کنيم و از دستش می ديم گاهيم اينقدر وسواس به خرج می ديم .که خودمون نابودش می کنيم.
 - ناقص بودن خصوصيت ما آدميان ...اگر کامل بوديم اشتياقی برای ادامه  نداشتيم .
قطعه گمشده وجود ما به لحظه های ما معنا ميده.
شما هم قطعه گمشده دارید ؟ چقدر واسش ارزش قایلید؟؟؟؟
هدفمند باشید و مراقب
حتما این راهم نگاه کن!

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه 1386/04/29 و ساعت 10:42 قبل از ظهر |

دورترین ستاره ها برای تو اگر می خواهی به آسمان چشم بدوزی .

 

وشب مثل همیشه سیاه بود ..من نمیدانم چراتمام شب خواب رویاهای کودکانه مرا می دیدی ..

از خواب که بیدار شدی هراسان به من نوشتی که چقدر دوستتدارم ...ومن تمام رویاهایم را به تو بخشیدم وابر به پاداش مهربانی هایت به زمین بارید.

تو چشمهای یست را به آیینه بخشیدی تا من سهمم را از دریا پس بگیرم ،می خواهم بروم دور از تمام ترانه های غمگین عاشقانه  به زنی زیبا زیر چادر نمازم رویاهایم را ببخشم وبه تو که تمام پروانه ها به خاطرت خندیدند.


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1386/04/20 و ساعت 11:32 بعد از ظهر |

جان تمام گلهای مریم توهمه گریه هایت را با آیینه تفسیم کردی ،درتمام مدت زن زیبایی زیر گلهای چادر نمازم دعا می خواند وکاسه آب در دستان تو غل غل می زد ،کاش وقت تقسیم رویاها سهم بیشتری برداشته بودیم .

دستان خداوند را که در همین نزدیکی بود گرفتم وآهسته اشک ریختم واو در تمام مدت به  زن زیبای زیر چادر نمازم لبخند می زد ومن مدام تکرار میکردم که دوستتدارم ...

ومن تا آنجا که حنجره وسکوت وتاریکی تحمل داشنتد گریستم ،گریستم تا خواب تمام  گلهای مریم سفید شدند .وگلهای مریم پیش از تمام گریه های من در آیینه گریسته بودند..


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1386/04/20 و ساعت 11:11 بعد از ظهر |

به جان همه پروانه هایی که خندیدند دوستتدارم .


+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه 1386/04/06 و ساعت 11:39 قبل از ظهر |

 

شاید بخوای بخونی که دوست دارم ...

 

خاطرت مانده چقدر هق هق های شبانه مان را دوست داشتیم ...وحالا تمام شب چشمهایمان را

می بندیم تا هرچه زودتر صبح شود ،صبح شود تا ببینیم که تو آمده ای وداری می خندی ...

 دستهای مهربانت رادرتمام رویاهای کودکانه ام دارم ،چقدر زیبا میشوی  هنگامی که خسته از

راه رسیدی  می دوی تابه  آرزویت برسی ...می خواهم همیشه ترا زیبا ببینم .

 تو سزاوتر نزدیک ترین ستاره آسمانی ،کمی زودتر بیا وکمی بیشتر بمان  ...هوای خندیدن با تو

تمام دلم را چنگ میزند.


+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه 1386/04/05 و ساعت 5:30 قبل از ظهر |

دیروز باز هم از پله ها بالا رفم تا دستم را به آسمان بلند کنم شاید بتوانم دستهایت را بگیرم ،لحظه ای ایستادم همه بی آنکه بدانند تو نیستی رفتند ومن آهسته پایین آمدم وتا آخر تنهایی ام رفتم .

بازهم خواهم رفت .وباهمه بغضهای نترکیده بازهم به زندگی ادامه خواهم داد ،ای کاش از امتداددریاها باز هم  می رسیدی ،می رسیدی تا برای لحظه ای آرزو کنیم که می خواهیم یک دل سیر بخندیم ،...

 

 


+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه 1386/04/04 و ساعت 6:45 قبل از ظهر |

برای تو که به بالای ابر پریدی

دیگر آسوده بخند به خداوند سپرده ام به فرشته هایش بگوید کمتر بال بال کنند تا تو لختی بخوابی

میدانم از رسیدن خسته ای اما این پایان دلتنگی هاست  آسوده بخند، فریبانه بخند، دیگر فریبا باش ،

آرامش ابدی گوارایت باشد ای تو که به دستت به دامن خداوند رسیده است  خدا کند نام ما را هم به

یادگاری روی ابرها بنویسی  .یادت باشد .


+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه 1386/04/04 و ساعت 6:24 قبل از ظهر |