ای کاش تا آخر دنیا باصدای گرفته وچشمهای بسته بهم میگفتیم دوستتدارم .تا آخر دنیا چند
نفس بیشتر نمانده منتظرم می مانی ؟آخر دنیا دستهایت را به سویم دراز می کنی ؟باز هم با
لبخند به سویم شتابانی ؟باز هم مرا زیبا میدانی ؟زیبا, فرشته وشاید پدیده ......................
احساسی که هر لحظه در من بیشتر جریان دارد چیزی شبیه معجزه است تنها تو درمن ومن
در توام وآخر دنیا شگفت زده از اینکه هرگز جدا نبوده ایم آنچنان یگانه زیسته ایم که گویا
دیگر منی پیدا نیست همه اش تویی .
کوله بارمان را برداریم می بایست با اشاره خداوندجاری شویم هی تو در کوله بارت چه
می گذاری ؟به دامان خداوند که رسیدیم کوله بارم را که انباشته از دلتنگی هامان است را
به زمین خواهم زد وبا لبخندی می گویم خداوندا به سوی تو روان شدم که با ایـــــن همه
دلتنگی تا آخر دنیا را دویدم .هی تو کوله بارت پر از چیست؟
دامان خداوند را ببین پر از شکوفه های رنگارنگ است شکوفه هایی به زیبایی لبخندت
آمین...........................................
Blakrose 85/03/28
